کار درست یا غلط

وقتی به گذشته نگاه می کنی...انگار اندوهی بدل داری...مثل یه زخم قدیمی که شیاری دوباره روش بکشی... وقتی به کارهایی که می تونستی انجام بدی ولی شک کردی..نگاه می کنی...دلت کوچیک می شه و بهش فشار میاد...

وقتی به کسی که فکر می کردی دوسش داری و دوست داشت  فکر می کنی ...همه جا رو سکوت می گیره.

کار درست کدومه؟

وقتی شنیدم بهم گفت ...زندگی عشق و محبت نیست...بلکه با داشتن امکانات درست ...میشه عشق و محبت بوجود آورد ...باورم نشد..

ولی حالا ٣ سال گذشته و تلخی زمان داره اینو به رخم می کشونه...

در کل احساس ها رو باید بخاطرات سپرد...چونکه عوض می شن...

پولهایتان را جمع کنید... کارهایتان را جدی انجام بدهید...

عشق را بیخیال شوید... 

 هیچ موقع به زن ها که همیشه با احساساتشان زندگی

می کنند..تکیه نکنید. در باره جمله اخیر اطلاعات ناقص است ولی هم اکنون می خواهم که اینگونه باشد.

 

 

/ 2 نظر / 7 بازدید

•من در آن زلف پریشان خانه ای می خواستم مرغکی سرگشته بودم لانه ای می خواستم •رانده ای بودم ،مـن از دست هیاهو های شهر خسته بودم گوشه ای ویرانه ای می خواستم •من ندارم نازنین کاری به کـــــار هـــــیچ کس مــــن خودم دیوانه ام دیوانه ای می خواستم •واقعا مــــن خسته بودم پر ز تنهایی و اشک من برای گریه کـــردن شانه ای می خواستم •من نمی شد دست بردارم ازآن لب های سرخ مست بودم مست من پیمانه ای می خواستم •بر در کویت اگــــــر سرگشته بودم سالــــها مرغکی آواره بودم دانــــه ای می خواستم •در گلـستان خیـــــالت می دویدم مست مست کـودکی بودم ، فقــط پروانه ای می خواستم •پس بیا و اینقـــــــدر ایراد بر کـــــــارم مگیر بی پـناهی بودم و کاشــــانه ای می خواستم •

نازلی سهیل

گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم